شمارهٔ ۲۷
بار دل بر تن نهادن کار ارباب دل استاین که عیسی بار خر بر دوش گیرد مشکل است
ای عزیزان رهرو راه دلارام است دلچون سبکبار است پیش از کاروان در منزل است
مرغ عرشی آرزوی آشیان دارد ولیچون کند پرواز تا دربند این آب و گل است؟
اشتیاق روی جانان است جان را در جهانتا نپنداری که در زندان رضوان غافل است
انتظاری مینماید روزگار وصل رااختیاری چون ندارد میل او بیحاصل است
عاشقان در انتظار دوست جانی میدهنددر سر هر یک خیال آن که با من مایل است
گرچه در دریای عرفان هست کشتیها روانهر که زین دریا نشانی میدهد بر ساحل است
ذوق دل بخشد سخنهای همام از بهر آنکجان او سیراب از انفاس اصحاب دل است