شمارهٔ ۱۹
حسنت چو اشتیاق دلم بینهایت استوز عاشقان فراغت یارم به غایت است
با چشم مست و زلف پریشان نهادِ اوهمرنگ میشویم چه جای کنایت است
عارف ز حال گوید و عالم ز دیگرانما و حدیث عشق تو کانها حکایت است
چشم تو راست کرد به دل تیر غمزه راشادم که التفات دلیل عنایت است
دل از میان ظلمت مویت نگاه کردروی تو دید گفت امید هدایت است