گنج

شمارهٔ ۱۷۸

بدین ملاحت و حسن و لطافت و معنینه زاده است و نه پرورده مادر دنیی
به عشق روی تو زیبد که دل دهند از دستبه بوی وصل تو شاید که جان کنند فدی
اگر کشند جفا هم جفای همچو توییوگر خورند غمی در جهان غمت باری
همه ممالک عالم به خامه بگرفتیاگر چو صورت خوبت نگاشتی مانی
نمود جزع تو اسرار سحر جادو راشکست لعل تو ناموس معجز عیسی
خط معنبر ریحان‌وش تو بر یاقوتمفرحی‌ست که بخشد به جان و جسم شفی
بریخت بی‌گنهی خون خلق غمزه تومگر که خط تو دادش بدین خطا فتوی
بریز خون دلی را که در ضمیرش نیستبجز خلوص هوای خلاصه دنیی