شمارهٔ ۱۷۵
ای صبا آنچه شنیدی ز لب یار بگوعاشقان محرم رازند نه اغیار بگو
هم تو داری خبر از زلف گره بر گرهاشپیش ما قصهٔ دلهای گرفتار بگو
شرح غارتگری زلف دلاویز بکنوصف خونریزی آن نرگس عیار بگو
همه از فتنه و آشوب نخواهم پرسیدنکتهای زان لب شیرین شکربار بگو
گوش را چون که ز پیغام نصیبی دادیکی بود چشم مرا وعدهٔ دیدار بگو
چون حکایت کنی از دوست من از غایت شوقبا تو صد بار بگویم که دگر بار بگو
تا که از شرم گل از غنچه نیاید بیرونصفت روی دلارام به گلزار بگو
تا دگر سرو ننازد به خرامیدن خویشسخنی با وی از آن قامت و رفتار بگو
ای صبا بندهنوازی کن و احوال هماموقت فرصت همه در بندگی یار بگو