گنج

شمارهٔ ۱۶۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رمن۷ بیت
ترک مه پیکر من تا که برفت از بر مندور از آن روی ندانم که چه شد بر سر من
تا جدا گشت ز من آن که چو جان است مراواله و خسته و زار است دل غم خور من
چشم من هیچ شبی خواب نگیرد ز غمشتا به خوناب جگر تر نکند بستر من
قصه غصه من گر برسانند به دوستبی گمان رحم کند بر دل من دلبر من
دوست از حالت من فارغ و از دوری اوبه فلک می‌رسد از سوز جگر آذر من
دل چه باشد که ز دلدار دریغش دارندخاصه از یار سمن بوی پری پیکر من
روز و شب ورد همام است که ناگه روزیجان برافشانم اگر دوست درآید بر من