شمارهٔ ۱۶۵
عجب باشد تن از جان آفریدنز گل خورشید تابان آفریدن
میان چشمه خورشید تابانلبی چون آب حیوان آفریدن
بهشتی بر سر سرو خرامانبرای نزهت جان آفریدن
دهان پسته دادن آدمی رازبانش شکر افشان آفریدن
میان ذره بی یاقوت احمرز در سی و دو دندان آفریدن
به زیر غمزههای چشم جادوهزاران سحر و دستان آفریدن
ز روی نازنین و خال مشکینبه یک جا کفر و ایمان آفریدن
ز شب بر روز روشن سایهبانیز موی و روی جانان آفریدن
عجبتر زین بگویم چیست دانیچو شاه از نوع انسان آفریدن
غیاث الدین که چون او پادشاهینخواهد نیز یزدان آفریدن
تعالی پادشاهی کاو توانداز انسان مثل ایشان آفریدن