گنج

شمارهٔ ۱۶۲

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: یدن۹ بیت
ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدندوری نمی‌تواند پیوند ما بریدن
ترسم که جان شیرین هجران به لب رساندتا وقت آن که باشد ما را به هم رسیدن
موقوف التفاتم تا کی رسد اجازتاز دوست یک اشارت از ما به سر دویدن
تا روح بر نیاید جهدی همی نمایممشتاق را نشاید یک لحظه آرمیدن
چشمی که دیده باشد آن شکل و آن شمایلبی او ملول باشد از روی خوب دیدن
ما را به نیم‌جانی وصلت کجا فروشند؟ارزان بود به صد جان گر می‌توان خریدن
غیرت همی نماید بر گوش دیدهٔ منکز دور می‌تواند پیغام تو شنیدن
حیران شده است عقلم در صنع پادشاهیکز خاک می‌تواند خورشید آفریدن
باشد همام شب‌ها در آرزوی خوابیوقتی مگر خیالت در بر توان کشیدن