شمارهٔ ۱۵
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ست۷ بیت
نه باغ بود و نه انگور و می، نه بادهپرستکه دوست داد شرابی به عاشقان الست
هنوز در سر ما هست ذوق آن مستیحریف مجلس او تا ابد بود سرمست
ز دست و پا و سر ما اثر نبود هنوزکه جان شراب محبت کشید و رفت از دست
اگر چه از شکن زلف خوب رویان شددلم شکسته ولی عهد روی او نشکست
ز غیرت است که چندین هزار پرده نورمیان دیده عشاق و روی خویش ببست
گذشت عکس وی از پردهها و پرده مادرید و زاهد مستور گشت باده پرست
همام را همه شب انتظار خورشید استخنک دلی که به نور صفات حق پیوست