گنج

شمارهٔ ۱۳

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ست۱۱ بیت
ترکم زمی مغانه سرمستمی‌آمد و عقل رفته از دست
مخمور ز باده چشم جادوشوریده ز باد زلف چون شست
در باره سوار بود چون دیدرخسار مرا ز زین فروجست
دستم به لب چو لعل بوسیدو اندر قدمم چو خاک شد پست
برداشت ز خاک رخ پس آنگهبنشاند مرا و خویش ننشست
یک شیشه شراب داشت با خودزان باده که جرعه‌ای کند مست
پر کرد و یکی قدح به من دادواخوردم و دل ز غصه وارست
چون مست شدم ز باده گفتمای ترک کنون که توبه بشکست،
درده می ارغوان و گر نیستدستار من از در گرو هست
ترکم چو شنید همچو جوزادر خدمت من نطاق دربست
میداد شراب ناب و نقلماز پسته خویش داد پیوست