گنج

شمارهٔ ۱۱۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یش۷ بیت
پرده خویش تویی پرده برانداز ز پیشیار بارت ندهد تا نشوی دشمن خویش
آفتابی‌ست که از دیدۀ کس نیست دریغگر هواهای تو چون ابر نباید در پیش
آشنایی نبود جان تو را با جانانتا به خود باشی و داری سر بیگانه و خویش
هر که برخاست خیال دو جهان از نظرشپادشاهی‌ست به معنی و به صورت درویش
نفس در راه محبت چو کم از کم گرددقرب او در نظر دوست شود بیش از پیش
دل که ایمان وی از نور رخ جانان استچون سر زلف دلارام بود کافرکیش
ای همام این سخنان تو نه طرزی‌ست که آنباز یابند به فکر و خرد دوراندیش