گنج

شمارهٔ ۱۱۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندش۹ بیت
زهی شمایل موزون و قد دلبندشکه هر که دید رخش گشت آرزومندش
گر او در آینه و آب ننگرد زین پسکسی نشان ندهد در زمانه مانندش
در آن نفس که لبش در حدیث می‌آیدروان همی‌شود آب حیات از قندش
چو باغبان به قدش بنگرید هر سرویکه دید بر لب جویی ز بیخ برکندش
تو آن سعادت بند قباش می‌بینیکه هست با قد او سال و ماه پیوندش
به خون لعل چنان تشنه‌ام که نتوان گفتز رشک آن که زند دست در کمربندش
دریغ دیده مسکین من که چشم حسودز روز وصل به شب‌های دوری افکندش
کنون که چشم من از روی دوست دور افتادمگر به ماه کنم گاه گاه خرسندش
وگر همام نگیرد قرار پس تدبیربود مطالعه طلعت خداوندش