گنج

شمارهٔ ۱۰۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انکشید۸ بیت
نفس کافر کیش را عشق تو در ایمان کشیددیو را حکم سلیمان باز در فرمان کشید
در میان ظلمت آب زندگانی جست خضرنور توفیقش به سوی چشمهٔ حیوان کشید
آرزوی آب شیرین یافت در دریا صدفابر نیسانی به دوش از بهر او باران کشید
روح قدسی کشت عیسی را معاین تاکه اورخت خود زین خاکدان بر گنبد گردان کشید
پادشاهی داد یوسف را سعادت بعد از آنکهم اسیر چاه شد هم زحمت زندان کشید
جان تن آسوده را بار ریاضت بر نهاددید دل آسایشی چون جسم بار جان کشید
جان مشتاقان کشد از غمزهٔ جادوی توآن جفا کز دست امت عیسی عمران کشید
تا خرامان دید بالای تو را چشم همامکافرم گر خاطرم دیگر به سروستان کشید