گنج

شمارهٔ ۷۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: هنتوانداشت۵ بیت
دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشتآن چنانم که بزنجیر نگه نتوان داشت
تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مراروز و شب معرکه با خیل و سپه نتوان داشت
تا کی آن چاه ذقن را نگرم با لب خشک؟این همه تشنه مرا بر لب چه نتوان داشت
دیده بر بستم و نومید نشستم، چه کنم؟بیش ازین دیده بامید بره نتوان داشت
با وجود رخ او دیدن گل کی زیباست؟پیش خورشید نظر جانب مه نتوان داشت