گنج

شمارهٔ ۷۰

گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟ما را خیالِ توست، تو را در خیال چیست؟
جانم به لب رسید، چه پرسی ز حال من؟چون قوّت جواب ندارم، سؤال چیست؟
بی‌ذوق را ز لذت تیغت چه آگهی؟از حلق تشنه پرس که آب زلال چیست
گفتم: همیشه فکر وصال تو می‌کنمدر خنده شد که این همه فکر محال چیست؟
دردا که عمر در شب هجران گذشت و منآگه نیم هنوز که روز وصال چیست
چون حل نمی‌شود به سخن مشکلات عشقدر حیرتم که فایدهٔ قیل‌وقال چیست؟
ای دم‌به‌دم به خون هلالی کشیده تیغمسکین چه کرد؟ موجب چندین ملال چیست؟