شمارهٔ ۳۷۷
ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهایمعلوم میشود که تو عاشق نبودهای
هر طعنهای که بر دل آزرده کردهایبر زخم ما جراحت دیگر فزودهای
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوشصبری که بود، پیشتر از دل ربودهای
گفتم: شنودهام ز لبت ناسزای خویشگفتا: سزاست هرچه از آن لب شنودهای
ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر راما آزمودهایم و تو هم آزمودهای
شادم که: بنده را سگ خود گفتهای ز لطفای من سگت، که بنده خود را ستودهای
جوری که از تو دید هلالی به آن خوش استآن جور نیست، بلکه ترحم نمودهای