شمارهٔ ۳۶۹
تا چند بهر کشتن ما جور و کین همه؟ما کشته میشویم، چه حاجت باین همه؟
رحمی، که از جفای تو رفتند عاشقاندل خسته و شکسته و اندوهگین همه
تو قبله مرادی و خوبان ز انفعالدارند پیش روی تو سر بر زمین همه
یک بار هم بجانب ما بین، ز روی لطفیکبارگی بسوی رقیبان مبین همه
رخساره برفروز و بگشت چمن خرامتا خاک ره شوند گل و یاسمین همه
گر بگذری بناز، چو لیلی، بطرف دشتمجنون شوند مردم صحرانشین همه
چون در رهت هلالی سرگشته خاک شدکردند ساکنان فلک آفرین همه