شمارهٔ ۳۲۶
آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببیناز جفاکاری حذر کن، در وفاداری ببین
تا به کی فارغ نشینی؟ لحظهای بیرون خرامبر سر آن کوی هر سو، عاشق زاری ببین
یک دو روزی جلوه کن در شهر و از سودای خویشهر طرف دیوانهای دیگر به بازاری ببین
سوی من بین و به دشنامی مشرف کن مراگر بدین تشریف لایق نیستم، باری ببین
چند بینی لاله و سرو سهی، ای باغباندر سهی قدی نظر کن، لاله رخساری ببین
ای که میخواهی نشانم، بر سر کویش بیااستخوان فرسودهای، در پای دیواری ببین
دیدن و پرسیدنش ما را محالست، ای رقیبهم تو بسیاری بپرس از ما و بسیاری ببین
زاهدا، در خرقه پشمین، مسلمانم مخواهدر ته هر مو ازین پشمینه، زناری ببین
چند بیماری کشد مسکین هلالی در غمت؟ای طبیب دردمندان، سوی بیماری ببین