گنج

شمارهٔ ۳۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اریببین۷ بیت
مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست ایندردمندان را نمی پرسی، چه استغناست این؟
سایه بالای آن سرو از سر من کم مباد!زانکه بر من رحمتی از عالم بالاست این
خواستم کان سرو روزی در کنار آید، ولیبا کجی های فلک هرگز نیاید راست این
جای دل در سینه بود و جای تیرت در دلمآن ز جا رفتست اما هم چنان برجاست این
اشک گلگون مرا بر چهره هر کس دید گفت:کز غم گل چهره ای آشفته و شیداست این
گفتمش: فرداست با من وعده وصل تو، گفت:دل بفردای قیامت نه، که آن فرداست این
بر سر کویش، هلالی، درد عشق خویش رابیش ازین پنهان مکن، کز چهره ات پیداست این