شمارهٔ ۲۷۶
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: هم۷ بیت
ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود همچون تویی هرگز نبودست و نخواهد بود هم
تا به سودای تو افتادیم در بازار عشقاز زیان هر دو عالم فارغیم، از سود هم
بس که بخت بد مرا سرگشته دارد چون فلکاز فلک ناشادم و از بخت ناخشنود هم
گرد راهش گر برویم گل نخواهد کرد عشقچشم من گریان چرا شد، چهره گردآلود هم؟
آخر، ای آرام جانها، رحمتی فرما که منسینه مجروح دارم، جان غم فرسود هم
سوز خود را چون نهان دارم؟ کزان رخسار و زلفدر دل افتاد آتش و از جان برآمد دود هم
چون دل زار هلالی بی تو افغان برکشیدچنگ بر درد دلش در ناله آمد، عود هم