شمارهٔ ۲۶۳
دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟بجان رسید و بجانان نمیرسد، چه کنم؟
من ضعیف برآنم که: پیرهن بدرمچو دست من بگریبان نمیرسد، چه کنم؟
وصال یار محال و من از فراق ملولچو این نمیرود و آن نمیرسد، چه کنم؟
اگر چه شاه بتان شد ز روی حسن، ولیبداد هیچ مسلمان نمیرسد، چه کنم؟
مگو که: چند حکایت کنی ز قصه هجر؟چو این فسانه بپایان نمیرسد، چه کنم؟
هزار نامه نوشتم من گدا، لیکنیکی بحضرت سلطان نمیرسد، چه کنم؟
حدیث شوق هلالی، که حسب حال منستبگوش آن مه تابان نمیرسد، چه کنم؟