گنج

شمارهٔ ۲۳۷

من نه آنم که دل خویش مشوش دارمهر کجا ناخوشیی هست به او خوش دارم
گر سگان سر آن کوی کبابی طلبندپاره سازم دل پر خون و بر آتش دارم
چه بلاها که دل زارم از آن مه نکشید؟الله، الله! چه دل زار بلا کش دارم!
تا ترا صفحه دل ساده شد از نقش وفاورق چهره بخوناب منقش دارم
از من امروز، هلالی، مطلب خاطر جمعکه دل آشفته آن زلف مشوش دارم