شمارهٔ ۲۲۳
ای در دلم ز آتش عشق تو صد المهر یک الم نشانه چندین هزار غم
وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماندفریاد ازین عقوبت بسیار و عمر کم!
دانی کدام روز عدم شد وجود ما؟روزی که عاشقی بوجود آمد از عدم
گویند: درد عشق بدرمان نمیرسدمن چون زیم؟ که عاشقم و دردمندهم
ماییم و نیم جانی و هر دم هزار آهاینک بباد میرود آن نیز دم بدم
چون آب زندگیست قدم تا بفرق سرخواهم درون جان کنمت فرق تا قدم
ای پادشاه حسن، هلالی گدای تستخواهم که سوی او گذری از ره کرم