گنج

شمارهٔ ۲۰

زان پیشتر که عقل شود رهنمون مراعشق تو ره نمود بکوی جنون مرا
هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر آبدر آب و آتشست درون و برون مرا
شوخی که بود مردن من کام او کجاست؟تا بر مراد خویش ببیند کنون مرا
خاک درت ز قتل من آغشته شد بخونآخر فگند عشق تو در خاک و خون مرا
چشمت، که صبر و هوش هلالی بغمزه بردخواهد فسانه ساختن از یک فسون مرا