شمارهٔ ۱۹۵
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: س۷ بیت
کار من از جمله عالم همین عشقست و بسعالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس
پادشاه اهل دردم بر سر میدان عشقمن میان فتنه و خیل بلا از پیش و پس
دست امیدم ز دامان وصالش کوتهستوه! که جایی رفته ام کان جا ندارم دسترس
در جهان چیزی که دارم از سواد عشق اویک دل و چندین تمنا، یک سرو چندین هوس
آرزو دارم که: پیشت جان دهم، بهر خدایک نفس بنشین، که باقی نیست غیر از یک نفس
این چنین برقی، که از نعل سمندت می جهدبر سر راه تو خواهم سوختن چون خار و خس
زار می نالد هلالی بی تو در کنج فراقهمچو آن بلبل که می نالد به زندان قفس