گنج

شمارهٔ ۱۲۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ند۸ بیت
نگسلد رشته جان من از آن سرو بلنداین چه نخلیست که دارد برگ جان پیوند؟
آه! از آن چشم، که چون سوی من افگند نگاهچاکها در دلم از خنجر مژگان افگند
گر دهم جان بوفایش نپسندد هرگزآه! از آن شوخ جفا پیشه دشوار پسند!
گر نگیرد ز سر لطف و کرم دست مرادست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
منم از چشم تو قانع بنگاهی گاهیوز تمنای میانت بخیالی خرسند
صد رهم بینی و نادیده کنی، آه ز تو!حال من دیدن و این گونه تغافل تا چند؟
مهر رخسار تو، چون ذره، پریشانم ساختشوق خال تو مرا سوخت بر آتش چو سپند
شب هجر تو، هلالی، ز خراش دل خویشچاک زد سینه، بنوعی که دل از خود بر کند