شمارهٔ ۱۲۷
روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟
آن بلایی که ز اندیشه آن میمردمعاقبت پیش من عاقبت اندیش آمد
با قد همچو خدنگ از دل من بیرون آیکه مرا تیر بلا بر جگر ریش آمد
چشم بر هم مزن و هر طرف از ناز مبینکه بریش دلم از هر مژه صد نیش آمد
حال خود را چو بحال دگران سنجیدمکمترین درد من از درد همه بیش آمد
روز بگذشت، هلالی، شب هجران برسیدوه! چه روز سیهست این که مرا پیش آمد!