گنج

شمارهٔ ۱۲۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رتازهشد۷ بیت
گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شدوای جان من! که بر دل داغ دیگر تازه شد
گرد آن رخسار گل گون خط زنگاری دمیدهمچو اطراف چمن، کز سبزه تر تازه شد
آمد از کویت نسیمی، غنچه دلها شکفتگلشن جان زان نسیم روح پرور تازه شد
تا گذشتی همچو آب خضر بر طرف چمنهر خس و خاشاک چون سرو و صنوبر تازه شد
توسنت بار دگر پا بر رخ زردم نهاددولت من بین! که بازم سکه زر تازه شد
زخمهای تیر مژگان سر بسر آورده بودچون نمک پاشیدی از لبها، سراسر تازه شد
تازه شد جان هلالی، تا بخون عاشقانرسم خونریزی از آن شوخ ستمگر تازه شد