شمارهٔ ۱۰۴
شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کردغالبا سوز دل من در دل او کار کرد
حال دل می داند آن شوخ و تغافل می کنداین سزای آنکه سر عشق را اظهار کرد
ناله من این همه زان ماه خوش رفتار نیستهر چه با من کرد دور چرخ کج رفتار کرد
عاشقان زین پیش دایم عزتی می داشتندمحنت عشقش عزیزان جهان را خوار کرد
عشق آسان می نمود اول بامید وصالنا امیدیهای هجرانش چنین دشوار کرد
در بلای عشق کی خوانم دعای عافیت؟کز دعاهای چنین می باید استغفار کرد
فی المثل گر خاک خواهد شد رقیب سنگدلخواهد از خاکش فلک راه مرا دیوار کرد
گاه گاهی گر هلالی را بپرسی دور نیستزانکه آن بیچاره را این آرزو بیمار کرد