گنج

بخش ۴

آنکه بعد از نبی، وصیّ و ولی ستنایب آفریدگار، علی ست
سجده ها وقف آستانهٔ اوستخم از آن، پشت آسمان دو توست
بحر علمش محیط هستی شدسر جاهل به قعر پستی شد
زندگی بخش عالم است، دمشیم عرفان بود، نم قلمش
حصن ایمان دَرِِ مدینهٔ علمآن گران لنگر سفینه علم
داده حقّش سریر هارونیرفته خصمش به چاه قارونی
شده منصوص سرور احراردر حضور مهاجر و انصار
ها دعا، کنت من له المولیفعلیّ ولیّهُ الاولی
پس از آن گفت وال من والاهرانده خصمش به تیغ من عاداه
صاحب نصّ اِنَّما هم اوستمورد نجم و هل اتی هم اوست
خوانده آنجا که شد مدیح سرانفس خیر الوری خدای ورا
مصطفی دُرِّ راز چون سفتهنور خود را و او یکی گفته
آن سرافکن ز دوش ذوالحرمینصف اعدا شکن، به بدر و حنین
تیغش از عمر و عبدود چو گذشتصف احزاب دردی اعدا گشت؟!
داده تفضیل، سرور کونینضربتش را به طاعت ثقلین
رخنه در حصن کفر و کین افکنددل ز دنیا و دَر ز خیبر کند
پیش ازین هم، مهاجر و انصاررفته پیش و گرفته راه فرار
دیگری از مجاهدان چو نماندکرد عزم رکوب و مرکب راند
به جهاد آن زمان ز جا برخاستمرحب افکند و مرحبا برخاست
رستگار است هر که بر ره اوستآفربنش گدای درگه اوست
قوت بازوی یداللهیزده خط بر سواد گمراهی
نازم آن دل که می کند یادشجان فدای علی و اولادش