بخش ۳۷
هست بر فسق، حمل کفر سزایترک حج را شمرده کفر، خدای
کفر هم در کلام مصطفویشده مُسند، به فاسقان غوی
چون که این چاره شد تو را معلوممی شود استفاده از مفهوم
که اگر مطلبی ز شرع محیطمی نداند کسی به جهل بسیط
رگی از کفر جهل با وی هستشسته است از کمال ایمان دست
وان کسی را که روی دل به خداستمنکر اتباع نفس و هواست
امتثال عوام، حق داردامر و نهیش ز دست نگذارد
ور شود کس ز دوری توفیقمنکر حق واجب التصدیق
هست با وی، رگی ز کفر و جحودتیغ باید زدش ز نفس عنود
ور کسی چیزی آورد به زبانکه نباشد به دل، مصدق آن
هست با وی، رگی ز کفر و نفاقپای دارد دل و زبان به وفاق
و آنکه انکار می کند به جهانآنچه را نیست میل طبعش آن
و آنچه دارد موافقت به هوسهست مقبول، پیش آن ناکس
عرقِ کفر یهودیش باشدرخ ایمان به تیشه بخراشد
وآنکه گیرد، زرای خوبش سبقنکند اتباع حجت حق
هست با وی رگی ز کفر و ضلالز آنکه فرمان نبرده، در همه حال
و آنکه گرد حرام و شبهه تندقدمی لاابالیانه زند
عِرقی از کفر و فسق با وی هستشسته است از کمال ایمان دست
هر نفس در شمار کار خود استحافظ سر و آشکار خود است
پس اگر سر زند گناهی ازوسرزند در ندامت، آهی ازو
مؤمن خالص حقیقی اوستاو به دنیا و آخرت نیکوست
نم ایمان در آب و گِلها بادنور ایمان چراغ دلها باد