گنج

بخش ۱۸

نور ارواح و عالم اجسادبی نهایت چو داشتند تضاد
حق به ارواح منصب تدبیرداده بود و نبود ربط پذیر
جامعی در میانه می بایستکه بدان ربط یکدگر شایست
برزخش عالم مثال بودتا مراتب به اتّصال بود
ربط ارواح و عالم اجسامهر یکی با دگر گرفت نظام
منتظم گشت معنی تدبیربست صورت مآثر و تاثیر
فیض امداد حق گرفت وصولبه جگر تشنگان بجوی اصول
گر هوای شناختش داریگویمت عالمیست مقداری
جوهر عقلی مجرد نیستصورت حسی مقید نیست
هست در ذات خویش روحانیلیک باشد شبیه جسمانی
عالم جامعیست ذوجهتیننسبتش حاصل است با طرفین
هرچه معقول و هرچه موجود استخواه محسوس و خواه معدود است
هست در عالم کبیر، مثالهمچو در عالم صغیر، خیال
چه ز روحانی و چه جسمانیرسدت، در خیال گنجانی
روح در مظهر خیالی خودمی کند جلوهٔ جمالی خود
روح قدسی به صورت بشریکه به مریم نمود جلوه گری
خوانده باشی به آسمان نامهکه ندانند سرّ آن عامه
قصّهٔ سامریّ و تمثیلشقبضهٔ خاک پای جبریلش
همه از برزخ مثال بودکه به این ملکش اتصال بود
حال جبریل با رسول انامصورت وحیی و سماع کلام
فهم معراج آن دلیل سُبُلرؤیت او فرشته ها و رُسُل
همچنین، اتساع قبر و سوالآن نعیم مقیم و آن اهوال
همه موقوف درک این معنیستبی ثبوت مثال، ممکن نیست
کاملان را به مشکلات نفوسدر مکانها به کسوت محسوس
رؤیت عکس در مرایا همباشد از اتصال این عالم
همچنین از تجدد ارواحآنچه حاکی بود متون صحاج
هکذا از تروح اجسادآنچه گفتند ناهجان سداد
خواه اخلاق خلق و خواه اعمالهمه باشد تشخصات مثال
همچنین آنچه از نزول مسیحگفته آن صاحب لسان فصیح
می کند رجعتی که در اخباروارد است از ائمهٔ اطهار
عالمی بین شگرف پهناورجلوه گر از مجردات صور
حاوی کاینات اجسادیمحفل شاهدان نوشادی
دیده ها راست، مجمع النّورینافق عدل و مطلع السعدین
نتوان کرد بیش ازپن تکرارشد مدادم معرف انوار
معنی ژرف و لفظ متقن منعارفان را بود خمار شکن
بعد ازین بگذرم ز جام و سبوبسترم رنگ و محو سازم، بو
رهم از لوث خرقهٔ هستیهمه شویم به گریهٔ مستی
دُرد بگذارم و زلال کشمباده از ساغر جمال کشم