بخش ۴ - عرض زمین بوس به حضرت ختمی پناه علیه التّحیّه والثّناء
ای زادهٔ اوّلینِ قدرتقدر تو ورای فهم و فکرت
آدم ز تو یافت سربلندینوح از تو، طراز ارجمندی
معمار حرمسرا، خلیلتجان و دل قدسیان سبیلت
در طور، کلیم یک شبانتکونین، نواله خوار خوانت
عیسی به بشارت تو دم زدزان دم، به عطای جان رقم زد
خاتم تویی وتویی سلیمانجبریل تو راست، هدهد از جان
کی در خور توست، عرش بلقیساول قدمت به عرش تقدیس
فرمانده ی وحش و طیر بودنرخسار ددان به خاک سودن
سهل است، ولی به عرشِ رفعتنتوان چو تو یافت، اوج عزت
ای صدرنشین بزم لولاکدر خاک مذلت تو افلاک
خرگه زده ای به بی نشانیبیرون ز مکان لامکانی
گرم است ز بس به حق شتابتماندند ملایک از رکابت
نُه خنگ سپهر لاجوردیاز شوق تو گرم رهنوردی
در دایرهٔ سپهر میناباشد مَهِ نو، رکاب آسا
تا آنکه ز لطف فیض گسترپای تو مگر درآورد سر
گرنه ز رخ تو نور می تافتکی مشعل مهر، نور می یافت؟
طوبی بود از قد تو سایهسدره، ز درت، نخست پایه
عزّت ز تو، زمرهٔ ملک رارفعت ز تو، منبرفلک را
ای شمع طراز هفت قندیلپروانگی تو کرده جبریل
پاس تو دریده کوس ناهیدچتر تو فراز فرق خورشید
نقش قدم تو، تاج عرش استبر خاک رهِ تو، عرش فرش است
مسجود تویی و قبله آدمدر پیش تو، پشت راستان خم
مملوک صفت، سپهر اخضربسته ست حمایل از دو پیکر
تا بو که شود دخیل خیلتبیند یک ره، به خویش میلت
شد قصر نبوّتت چو بنیادکسر، از تو به قصر کسری افتاد
چون بود به زیر سایه ات مهرننمود به خلق، سایه ات چهر
سرگشتگی فلک خوش از تونعل مه نو در آتش از تو
در دست تو سنگ، سبحه خوانیبا لعل تو نخل، نکته دانی
ای یثربیِ حجاز مطلعوز حلّهٔ کبریات، برقع
زیبندهٔ قرب قاب قوسینخاک رهت آبروی کونین
املاک، رهین بحر جودتافلاک، طفیلی وجودت
کی نعت تو حدّ خاکیان است؟زیب دم پاک قدسیان است
ما جسم دنی، تو جان پاکیما در سمک و تو بر سماکی
حرفی نتوان زدن سزایتای جان مقدسان فدایت