بخش ۱۰ - مناجات
خدایا به جاه خداوندیتکه بخشی مقام رضامندیت
طمع نیست از کشت بی حاصلمبه خشنودیت کار دارد دلم
بسی شرمسارم ز نفس فضولز طاعت مکدّر، ز عصیان ملول
که نیک و بدم هر دو نبود رواچو عصیان بود طاعتم ناسزا
ندارم بجز عفو چیزی به کفشد از کف مرا نقد فرصت تلف
نبخشید سودی جگرخوارگیمن و دست و دامان بیچارگی
به درگاهت آورده ام عجز خویشسر از شرم بی برگی افکنده پیش
نگیری چسان دست افتاده ایکه خود از کرم هستیش داده ای؟
به یک عمر در نعمتت زیستمگدای درت نیستم، کیستم؟
اگر هست بنما دَرِ دیگرموگرنه به حرمان مران زین درم
در افتادگی از که خواهم مدد؟مدد از کِه افتادگان را رسد؟
خروشان خراشم جگر در قفسکسی نیست غیر از تو فریادرس
ز چاک قفس ارمغان بهارفرستم صفیر دل سوگوار
شکیب از دلم رفته نیرو ز چنگبرم مانده چون سبزه در زیر سنگ
نماندهست امیدم به چیزی مگربه چاک گریبان و دامان تر
که عصیان به کوی کریمان برندگنه هدیه آرند و غفران برند
به هر حاجتم از تو امّیدوارکه هم فیض بخشی هم آمرزگار