بخش ۱۰ - حکایت درآیین فتوّت و شیوهٔ مروّت
شنیدم که عیسی علیه السلامخری داشتی کاهل و سست گام
به روزی نکردی دو فرسنگ طیخر از مردمی کی شود تند پی؟
قضا را نبودش شبی میل آبدل عیسوی از غم وی به تاب
ابا شغل طاعات و طول نمازدوام نیاز و مناجات و راز
در آن شب نیارست آسوده بودشنیدم دوصد نوبت آبش نمود
حواری تعجّب کنان از شگفتفضولانه پرسید و پاسخ گرفت
که گر تشنه باشد خر بی زبانچه سازد؟ که را آورد ترجمان؟
مروّت نباشد که روز درازکشد بار و ماند به شب تشنه باز
شود آتش جوری انگیختهبه خاک، آبرو گرددم ریخته
نباید شدن غافل از کار اوحوالت به ما رفته، تیمار او
حزین، از روش های نیک اخترانجوانمردی آموز و دل نِه بر آن
ز جام مروّت، شرابی بزندل خفته را مشت آبی بزن