گنج

بخش ۹ - صفت تیغ

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۲ بیت
تناور نهنگی‌ست شمشیر اوسر شرزه شیر است، نخجیر او
قضا را به کشور بود مرزبانزبان اجل را بود ترجمان
بدانسان که گل، جامه سازد، کفنکند لخت چرم شخ کرگدن
ز یک حملهاش، در سپنجی سرایطرفدار پنجم، درافتد ز پای!
چو لقمه به دم، قاف را بشکردجگرگاه البرز را بردَرَد
خط سرنوشت یلان راست، کیشتراشیدن بیستون راست، نیش
ازو خاک در لرزه چون برگ بیدبه یک جو روان، آب و آتش که دید
ز سهمش قد تیر گردون، کمانبرش، پیکر فتح را پشتوان
ز خون در برش ارغوانی پرندسران، از خم جوهرش در کمند
به صیدافکنی، چون درآید دلیرفتد لرزه بر گردهٔ نرّه شیر
خمش، بارگاه ظفر را رواقدمش، از دو پیکر ببرد نطاق
کند نام هستی ز بد کیش، حکدو یک پنج نوبت زند بر فلک