گنج

شمارهٔ ۵۱ - تغزّل

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: رانرا۱۲ بیت
بحری ست محیط غم که در خونیازد نفس شناوران را
چون بیضه شکسته، صعوهٔ عشقپرواز عقاب شهپران را
آن غنچه دهان که شرم لعلشبر بسته زبان، سخنوران را
آورده به جوش خون حسرتعنّاب تو بسته شکّران را
مژگان کجت لوای قامتخم ساخته، تیغ جوهران را
بسته ست نگاهت از کسادیبازارچه ٔ ستمگران را
خامش نشود زبان ز شکرتچون خامه، بریده حنجران را
هر پارهٔ دل ز تاب مهرتاخگر شده، سینه مجمران را
چون گل، زده چاک فرقت توجیب و بغل سمن بران را
صهبای حیات بخشد از نطقیاقوت تو روح سروران را
یاد مژهٔ جگر فشارتچنگال شکسته اژدران را
دست از دامان کبریایتافتاده قصیر، قیصران را