گنج

شمارهٔ ۷۲

هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما رارگ ابر است مژگان، دیده دریا دل ما را
به هر لخت جگر از داغ حسرت دوزخی دارمچه می دانی کدامین شعله می سوزد دل ما را؟
ز دور ای چرخ شوراختر، تماشا کن که روشن شدچراغ از داغ هجر هم نشینان محفل ما را