گنج

شمارهٔ ۵۵

ز دوری خاطرم تنگ است و نتوانم رسید آنجاگشاد دل در آن ابروست، قفل اینجا، کلید آنجا
رهم تا کوی او دور و ندارم طاقت پاییرهی زافتادگی، چون جاده می باید کشید آنجا