گنج

شمارهٔ ۵۰

بلای جان، زبان تلخ باشد، اهل دعوی رابه کشتن می دهد زهری که در کام است افعی را
خیالِ قامت او را، به خاطر نقش می بستمدر آن روزی که فرق از هم نمی کردم الف بی را