گنج

شمارهٔ ۳۴۰

تا کی از عشوه، فریب دل ناکام دهیجان ستانی گرو بوسه و دشنام دهی
رنجه کن دست، چو با تیغ و کفن آمده امگفته بودی که مراد دل ناکام دهی
ساغری نذر من دلشده، بر خاک فشانساقیا، می چو به رندان می آشام دهی