گنج

شمارهٔ ۳۲۰

گذشت آن دور کز ساغر، کند یاری مرا یاریبه اشک لاله گون زین پس، نمایم چهره گلناری
ز بار زندگانی، در جهان چندان گران بارمکه جان ناتوان آمد مرا بر لب به دشواری
شب غفلت فروبست، اختران را دیدهٔ روشنندانم ازکه باید داشت دیگر، چشم بیداری