گنج

شمارهٔ ۲۰۲

مکن کاری که حرفی از زبان من برون آیدشراری از لب آتش فشان من برون آید
زبان آتشین خواهد گزید، از شرمساری هابه دعوی، شمع اگر با استخوان من برون آید
کلامش خون و بویش درد و رنگش لاله گون باشدگلی کز وادی اشک روان من برون آید