شمارهٔ ۹۱
خامه فروهشته بود، آیت تنزیل راباز دمیدن گرفت، صور سرافیل را
حجت ناطق منم، کوری دعوی گرانتیغ زبانم گرفت، خطه تخییل را
چون عرق افشان شود، کلک گهر ریز منبا خوی خجلت بشو، حاصل تحصیل را
کودک تی تی کنی! قافیه سنجی بهلچون به سخن بنگری، صاحب انجیل را؟
جوهریانت مباد، سخرهٔ گیتی کننددر صف گوهر مکش، مهرهٔ سجیل را
محفل طور است این، شمع مزار تو چیست؟جانب ایمن مبر، بیهده قندیل را
شوق چو سیمرغ را، بال گشاید بر اوجدر بر خفاش نه، بال ابابیل را
صعوه مسکین کجا، قله ی قاف ازکجا؟پشّه چه پهلو زند، طنطنهٔ پیل را
ذره چه شوخی کند، با علم آفتاب؟قطره هماورد نیست، بارقهٔ نیل را
چون لب داوود دل، لحن زبور آوردبر لب زنبور زن، طعنهٔ تنکیل را
پیش حزین از سخن، عرض تجمّل مکنتحفه به خاقان مبر، موزه و زنبیل را