شمارهٔ ۹۰۴
چه خوش بود که به دی، طرح نوبهار کشیپیاله بر رخ آن آتشین عذار کشی
رهین دست حمایت شود، چراغ دلمشبی که دست بر آن زلف تابدار کشی
نمی کشی چو نقاب از رخ نهفته، چرانظاره را به سر راه انتظار کشی؟
رخت بهشت برین است، با بهار چه کار؟لبی چو میکده داری، چرا خمار کشی؟
دراز شد شب هجران ز آسمان، وقت استکه انتقامِ من تیره روزگار کشی
دمید صبح بهار خطت، سزد که مراقلم به دفتر غمهای بی شمار کشی
جواب نکتهٔ رنگین اوحدی ست حزینسزد که بر ورق لاله، این نگار کشی