گنج

شمارهٔ ۸۹۸

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: انستی۹ بیت
گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستیتاب من و آن جلوه، مهتاب و کتانستی
آسان به قد و عارض، عاشق ندهد دل راآنی ست نکویان را، دل داده ازآنستی
آن ماه فلک پیما، بنمود شبی سیماچون اختر از آن شبها، چشمم نگرانستی
نگذاشت مرا حسرت، با هجر و وصال اواکنون من مجنون را، نه این و نه آنستی
حیرت من بی سامان، از مایهٔ دل دارمدر خاک هم از چشمم، خونابه روانستی
از مرگ نیندیشم، جان گر به تو پیونددپیری چه زیان دارد گر عشق جوانستی؟
لطف تو همی باید، تا هجر کران گیرداز خود شده ام امّا، دوری به میانستی
جم رفت و فریدون هم، زین کاخ دو در بیروناین کلبه که می بینی، میراث کیانستی
با عارف رومی شد، هم نغمه حزین ، کلکماین پرده که می سنجم، زان جان جهانستی