گنج

شمارهٔ ۸۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارمرا۸ بیت
نبرد جلوهٔ گل جانب گلزار مرامی برد نالهٔ مرغان گرفتار مرا
بس که در پای گلی شب همه شب نالیدمخون دل می چکد از غنچهٔ منقار مرا
برده دل را و سر غارت ایمان داردنگه شوخ تو آورده به زنهار مرا
بود آیا که شبی باز به خوابش بینم؟شمع بالین شود، این دولت بیدار مرا
سر هم بزمی خورشید ندارم چو مسیحبگذارید در این سایهٔ دیوار مرا
ابر هرگز نکند دامن دریا خالیدل کجا می شود از گریه سبکبار مرا؟
بس که ابنای زمان جمله دنی طبعاننداز بها می فکند، جوش خریدار مرا
افعی نرم نما، دشمن جان است حزینحذر افزون بود از مردم هموار مرا