گنج

شمارهٔ ۸۸۰

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: ریداشتی۱۶ بیت
چون خود اگر عشوه گری داشتیاز دل زارم، خبری داشتی
پا به سر من ننهادی به نازگر ز من افتاده تری داشتی
مفت نرفتی زکفم زلف توگر شب بختم سحری داشتی
عمر به هجرت گذراندم، تمامکاش به خاکم گذری داشتی
زخمی مژگان تو می شد، چو ماگر دل زاهد، جگری داشتی
به شدی از لعل مسیحای تودردم اگر چاره گری داشتی
حنظل حرمان نشدی قسمتمنخل وفاگر ثمری داشتی
قدر دل ما نشدی کم ز خاکرحم به دل گر قدری داشتی
دیده نمی بود اگر باد دستهر رگ مژگان، گهری داشتی
خوار نگشتی رگ ریحان، اگرغالیه از خاک دری داشتی
داد دلم دادی، اگر یار همدلبر بیدادگری داشتی
کار، شدی بر دل دیوانه، تنگسینه اگر بام و دری داشتی
فصل چمن، غنچه نمی بود دلدر کف اگر مشت زری داشتی
سینه شدی جون جرس افغانکدهمرگ دل ار نوحه گری داشتی
ای دل افسرده، چه شد شورشتآه قیامت اثری داشتی
مطلب پروانه، روا شد حزینکاش تو هم بال و پری داشتی