شمارهٔ ۸۷
گذشته است ز گردون لوای رفعت ماگرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما
شکسته رنگی تن، کرده بر جهان روشنکه خاک زر شود از کیمیای صحبت ما
فلک فکنده سپر در مصاف نالهٔ منبلند کردهٔ دست دل است، رایت ما
ز قیل و قال، مرا وقت جمع تر گرددبود ز حلقهٔ مجلس، کمند وحدت ما
اگر چه در تَهِ خاکم ز گرد کلفت دلهمان چو آینه باز است چشم حیرت ما
به راه مهر تو هر رخنه ای ست آغوشیز چاک سینه دمیده ست، صبح دولت ما
خرد به مشهد ما می رود ز هوش، حزینمگر ز لای شراب است خاک تربت ما