شمارهٔ ۸۴۹
نگذاشت نی به هوشم، از نالهٔ رساییبیگانه ام ز خود کرد، آواز آشنایی
در باغ می سراید، هر مرغ با نواییدارد دم بهاران، پیغام آشنایی
گویند کیست در شهر، غارتگر شکیبتسروی ست سرفرازی، شوخی ست خوش ادایی
گرگان یوسف جان، ابنای روزگارندمردیم از غریبی، ای بی کسی کجایی؟
بازوی زال دنیا، چند افکند به خاکت؟بی درد، پشت دستی، نامرد، پشت پایی
دامن کشان گذر کرد، یار از سر مزارمای ناله های و هویی، ای گریه های هایی
تا آب رفتهٔ جان بازآوری به جویمقاصد بگو حدیثی، از لعل جانفزایی
از خون دیده در عشق، ساقی پر است جاممیا حبّذا نعیمی، فی جنهٔ الولایی
گفتی حزین بیدل، با دوریم بسازدالصّبرُ منک صعب یا منتهی منایی