شمارهٔ ۸۰۴
سوی محراب شدم با می ناب آلودهدر بغل مصحف و دامن به شراب آلوده
دل سیه مست و خراب از اثر بادهٔ دوشبی صفا می شود آیینهٔ آب آلوده
مجلس موعظه ام گرم نگردیده رسیداز پیم ساقی سرمست شتاب آلوده
رخ برافروخته از غیرت بی باکی منعرق شرم، گلش را به گلاب آلوده
سنبل آشفته، دل آزرده، نگه، تشنه به خونابروی تلخ ز کینم به عتاب آلوده
گفت شرمت ز خرابات نشینان ناید؟که در او دامن شیخ است چو شاب، آلوده
رند میخانه کجا مسجد و محراب کجا؟نکنی نامه اعمال، ثواب آلوده
با چنین حال گشودم سر طامات و حدیثهمه بیهوده، چو افسانهٔ خواب آلوده
بی حجابانه زدم لعل لبش بوسه، حزینبازگشتم به خرابات حجاب آلوده